“صبح شرفیاب شدم جریان مذاکره با سفیر آمریکا را به تفصیل عرض کردم شاهنشاه فرمودند، در مورد پیروی کشورهای دیگر خاورمیانه از ما [سفیر] بی جهت شک داشت، چون روس ها هم چه بخواهیم چه نخواهیم به ما کمک خواهند کرد و خاورمیانه را بیشتر مشتعل خواهند ساخت به هر صورت جنگی می خواهد شروع بشود خدا عاقبت آن را به خیر کند.
پس فردا به دعوت وزیر دربار افغانستان برای سه روز به کابل خواهم رفت شاهنشاه… فرمودند «هم راجع به هیرمند صحبت کن و هم به افغانهابگو وضع پاکستان نگران کننده است ولی خیال نکنید که از این وضع استفاده ببرید و موضوعات سرحدی و پشتونستان را بی جهت آتشبزنید، باید با ما جبهه محکم تری داشته باشید که اگر پاکستان به کلی به طرف چپ رفت بتوانید خودتان را حفظ کنید.»
باز هم راجع به نفت در پیشگاه مبارک صحبت شد، یعنی در این ضمن [دکتر] اقبال] تلفنی عرض کرد که حالا اعضای کنسرسیوم استمهال می خواهند دیشب من این مطلب را به سفیر آمریکا گفته بودم که لااقل از این ستون به آن ستون فرج است. خوب است حالا به هر حال مهلت بخواهند و جواب مطلق نه ندهند. به این جهت صحبت به نفت برگشت گویا گفته اند احتمالی هست که استخراج به نهصد و پنجاه میلیون دلار برسد، بعد هم قرض بدون فرعی بدهند که بعدها مستهلک شود و ایران هزار میلیون مالاً به دستش برسد چنین وعده دورادوری داده بودند. البته خود من این سفر با نفتی ها ملاقات نکردم و به آنها حسب الامر سردی نشان دادم و به مهمانی های آنها همنرفتم ولی فقط حسب الامر شاهنشاه به سفرای انگلیس و آمریکا فشار می آورم.
وقتی صحبت به این جا رسید مطلبی راجع به عراق عرض کردم که نمی خواهم اینجا بنویسم و نباید بنویسم ولی خلاصه اش این است:
تا نمیرد کسی به ناکامی/ دیگری شاد کام ننشیند
شاهنشاه عرایض مرا تصدیق فرمودند و فرمودند اوامری در این خصوص فرموده اند. کاش اثراتش تا قبل از دو ماه ظاهر شود. بعد مرخص شدم سفیر افغانستان را خواستم گفتم به کابل بگوید من به شاه عرایض خصوصی دارم و با صدر اعظم هم باید شخصاً مذاکره کنم…
بعد از ظهر… حسب الامر با سفیر انگلیس ملاقات داشتم… دو ساعت طول کشید خلاصه اش این است که هنوز شرکت های نفتی روبه راه نیستند. سفیر استدعای شرفیابی داشت که راجع به بحرین و سایرجزایر خلیج فارس عرایضی بکند.















