ژنرالها به زانو درآمدند
نیمه شب امروز به حکم دادگاه انقلاب چهار ژنرال رژیم سابق اعدام شدند. ارتشبد نعمت الله نصیری، سپهبد مهدی رحیمی، سرلشکر رضا ناجی و منوچهر خسرو داد ساعت 11و 45دقیقه امشب تیرباران شدند. بعد از اجرای حکم دادگاه انقلاب اسلامی اطلاعیه ای به این شرح صادر کرد «روز پنج شنبه 26بهمن دادگاه فوق العاده انقلاب تشکیل جلسه داده و اولین گروه از جنایتکاران مرکب از نصیری رئیس سابق ساواک ، مهدی رحیمی فرمانده نظامی تهران ، رضا ناجی فرمانده نظامی اصفهان و خسروداد فرمانده هوانیروز را که همه آنها توسط نیروهای مسلح انقلاب اسلامی دستگیرشده بودند محاکمه نمود و آنان را به جرم شکنجه ، کشتار مردم و خیانت به کشور و همچنین به عنوان مفسدان فی الارض مجرم شناخته و بر اساس موازین و مقررات اسلامی به مرگ و مصادره اموال محکوم نمود و حکم دادگاه انقلاب بلافاصله توسط نیروهای مسلح انقلاب اسلامی به مرحله اجرا گذاشته شد . [1]
حکم اعدام این 4نفر پیش از اجرا به تائید امام خمینی رهبر انقلاب رسید . جلسه دادگاه از صبح امروز در محل دبیرستان شماره 2علوی تشکیل شد و حدود 10ساعت به طول انجامید . حکم اعدام نیز به اتفاق آرا صادر شد و اعضای دادگاه به حضور امام خمینی رفتند و امام حکم صادره از دادگاه اسلامی را بحکم آیه «مفسدین فی الارض»تائید کرد . هنگام اجرای احکام خانواده چند تن از شهدای انقلاب حضور داشتند. خانواده شهیدان رضایی و آلادپوش از جمله آنها بودند .
گفته می شود 20نفر دیگر نیز به تدریج اعدام خواهند شد . [2]
کنترل اوضاع تبریز
اوضاع تبریز امروز نیز به شدت نابسامان بود ولی بالاخره نیروهای انقلاب توانستند بر شهر تسلط پیدا کنند. به علت بی نظمی شهر سرلشکر بیدآبادی فرمانده لشکر تبریز از کار برکنار[3] و سرتیپ ارزیلی به جای وی منصوب شد . سرلشکر بیدآبادی و افسران تحت فرماندهی وی نیز بازداشت شدند . تیمسار سرتیپ ارزیلی فرمانده جدید طی پیامی از مردم شهر تبریز خواست که برای نبرد با خائنین به کاخ جوانان و مدرسه سنائی تبریز مراجعه کنند و اسلحه بگیرند .
امروز مردم شهر تبریز به پادگان این شهر حمله کرده و اسلحه های موجود در این پادگان را بدست گرفتند . تعداد اسلحه های تصاحب شده توسط مردم بین 2هزار تا 2500گزارش شده است .[4]
امروز هلیکوپترهای نیروی هوایی در آسمان تبریز اوضاع را تحت کنترل قرار دادند . [5]
حمله به منزل آیت الله قاضی
نیمه شب 26بهمن همچنین گروهی ناشناس از پشت خانه آیت الله قاضی طباطبایی نماینده امام خمینی در تبریز به منزل ایشان حمله ور شدند ولی با مقاومت نیروهای انقلابی عقب نشستند . [6]
تاکید امام بر پایان اعتصابات
امام خمینی امروز بار دیگر بر ضرورت پایان اعتصاب ها از روز شنبه تاکید کردند . رهبر انقلاب طی سخنانی در جمع اصناف و پیشه وران اعتصابی فرمودند : اعتصابات از روز شنبه باید شكسته بشوند… بعضي از شلوغ كارها ميخواهند بعضي اعتصابات را حفظ كنند كه نهضت را زمین بزنند. تا الآن اعتصابات در خدمت نهضت بود؛ از حالا به بعد شكستن اعتصابات در خدمت ملت است.
ایشان کسانی را که بر ادامه اعتصابات دامن میزنند را خائن دانسته و ادامه دادند : اگر كسي وسوسه كرد و گفت كه اعتصاب فلان باید باقي باشد خائن است، تودهني باید بخورد. از روز شنبه تمام اعتصابات سرتاسر كشور باید شكسته بشود.
کسی حق تعرض به نیروهای شهربانی را ندارد
امام در این سخنرانی بار دیگر با اشاره به این که نیروهای نظامی و انتظامی در امان هستند گفتند : قواي شهرباني باید برگردند به محل خودشان. آنها كه در این انقلاب رفتهاند برگردند به محل خودشان، در امان هستند و كسي حق ندارد به آنها تعرض كند.
رهبر انقلاب ادامه دادند : قواي نیروي هوایي، همافرها، همۀ اینها، تمام ارتش و قواي انتظامي، ژاندارمري ـ همه برگردند به محل خودشان و مردم پشتیبان آنها باشند؛ چنانكه آنها هم از مردم هستند. و نظم را، هم شما و هم قواي انتظامي با هم برادرانه باید حفظ بكنید.[7]
[1] کیهان ، 27بهمن 1357، صفحه 2
[2] همان
[3] حجت الاسلام والمسلمین شیخ عبدالحمید بنابی درباره برکناری و سپس دستگیری سرلشکر بیدآبادی می گوید : یکیدو روز بعد از پیروزی انقلاب با دوستان انقلابی صحبت کردیم و قرارگذاشتیم که فرماندار نظامی تبریز سرلشکر احمد بیدآبادی را دستگیر کنیم. چون به موافقت رسیدیم، بلند شدیم و به محضر آیتالله قاضی رفتیم. بنده موضوع را از طرف جمع به ایشان گفتم و پیشنهاد کردم که «سرتیپ ارزیلی» را به جای بیدآبادی بگذاریم که معاون او و از اهالی سردرود تبریز بود. شهید قاضی فرمود: «هر چه صلاح است، انجام بدهید». وقتی تأیید ایشان را دیدیم، برخاستیم و یکراست به پادگان ارتش رفتیم. … وقتی وارد ستاد ارتش شدیم، ابتدا بنده با سرتیپ ارزیلی صحبت کردم و به او گفتم که بناست بیدآبادی برود و شما به جای او منصوب شوید. او هم گرچه تعارف و تواضع به خرج داد، ولی معلوم شد که بیمیل نیست!
بعد من به تنهایی وارد اتاق سرلشکر بیدآبادی شدم… سرلشکر بیدآبادی از پشت میزش به طرف من آمد و دست داد. در این حال بنده رفتم پشت میز به جای او نشستم! او هم روبهرویم نشست، در واقع همه چیز را تا ته قضیه خواند. با کمال آرامش به او گفتم: «جناب سرلشکر، وضع شهر را خودتان بهتر میدانید و میبینید که چقدر درهموبرهم و غیرعادی است. الآن هم فریادهای مردم خشمگین را از پنجره میشنوید که در بیرون تجمع کردهاند، همهچیز تمام شده است. به نظر ما، بهتر است شما کنار بروید، تا کسی را به جای شما بیاوریم، اگر تأخیر کنید، من احتمال میدهم مردم و نیروهای انقلابی تا ساعتی دیگر به پادگان بریزند و کار به جاهای باریکی بکشد!».
سرلشکر بیدآبادی که چند ماه با کمال خشونت برای حفظ تاجوتخت محمدرضا پهلوی، مردم تبریز را در خیابانها سرکوب، انقلابیون را دستگیر کرده و جوانان را به خاک و خون کشیده بود، بعد از شنیدن سخنان من، چنان منفعل و مستأصل شد که به گریه افتاد!… .
در این حال از اتاق او با مرکز رادیو تبریز تماس گرفتم و گفتم: «بیدآبادی توسط نیروهای انقلابی دستگیر شد، این خبر را اعلام کنید مردم مطلع شوند». گرچه رادیو هنوز صددرصد در دست انقلابیون و طرفداران آیتالله قاضی نبود، ولی وضع عمومی طوری پیش میرفت که همه چیز در مسیر سیل انقلاب افتاده بود و… بالاخره رادیو خبر دستگیری فرماندار نظامی را اعلام کرد.
از بیرون پادگان هم فریادهای خشمگین مردم فضا را پرکرده بود. سرلشکر بیدآبادی که از اوج تفرعن و قساوت، به حضیض ذلت و بدبختی افتاده بود، با گریه گفت: «پس خانوادهی من چه میشود؟!».
گفتم: «تو ناراحت آنها نباش، آنها را با کمال احترام به هرجا که مایل باشید، میفرستیم، مطمئن باش که هیچ آسیبی به آنها نخواهد رسید».
ما او را در اتاقش دستگیر کردیم و بعد با هماهنگی آیتالله قاضی، به تهران فرستاده شد و در دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه و اعدام گردید. مرحوم شیخ صادق خلخالی میگفت: «بیدآبادی در دادگاه تا حدی رفتار و روحیهی طبیعی داشت و میگفت ما مردم را کشتهایم، باید بهسزای اعمال خود برسیم و اعدام شویم، راه دیگری نداریم!». رک نقش دانشگاه تبریز در انقلاب اسلامی ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 18بهمن 1389
[4] عبدالحمید بنابی در خاطرات خود در تشریح این ماجرا نیز می گوید : بعد از دستگیری سرلشکر بیدآبادی، از پادگان بیرون آمدیم. ناگهان چشممان افتاد به انبوه بیشمار مردمی که تمام خیابان ارتش را پرکرده بودند و شعار میدادند. ساعتی قبل که ما آمدیم، این همه جمعیت نبود. در بین مردم دستههای سیاسی و گروههای مخالف رژیم هم بودند مثل فدائیان خلق، مجاهدین خلق و… این گروهها از بین مردم شعار میدادند:« ارتش باید منحل شود!…».
وقتی وضع را چنین دیدم، به یقین دانستم که اینها به پادگان تعرض خواهند کرد و نیروهای نظامی و محافظان پادگان هم در این حالت مقاومت نخواهند کرد؛ چرا که هر کس به فکر خود بود که به دست مردم نیفتد. از آنجایی که احتمال تصرف پادگان را بسیار قوی دیدم، یکی دو نفر از همراهانم را به دنبال آیتالله قاضی فرستادم تا تشریف بیاورند، شاید به خاطر ایشان از آشفتگی اوضاع کاسته شود. آن بزرگوار هم بدون معطلی آمد. بنده خطرناکبودن وضع پادگان و شعارهای گروههای کمونیست را به استحضار ایشان رساندم، فرمود: «چارهای جز این نیست که با این جماعت حاضر صحبت کنیم، شاید آرام شوند». آنگاه به اینجانب گفت: «شما با این مردم حرف بزنید، سعی کنید آرام شوند و این فتنه بخوابد!».
من با صدایی بلند شروع به سخنرانی کردم و گفتم:
«ای مردم، ای برادران و خواهران، ما انقلاب کردهایم و باید از این پس خود حافظ نظم و انضباط جامعه باشیم. مملکت ما باید همهچیز داشته باشد تا آباد گردد. در دنیا کدام کشوری است که ارتش منظم و قانونمند ندارد، پشتوانهی دفاعی ملت، ارتش مردمی و وفادار و مجهز است. این شعار خیلی خطرناک و برضد امنیت ملی است که میگویند: «ارتش باید منحل شود!» اگر ارتش منحل شود، اسلحه و مهمات و تجهیزات نظامی به دست نااهلان و دشمنان ملت میافتد، آنوقت نظم و آرامش شهرها و امنیت کشور در معرض خوف و خطر و تعدی اشخاص فرصتطلب و ناباب قرار میگیرد و سنگ روی سنگ بند نمیشود، و این مسئله عواقب وخیمی برای ملت ما دربرخواهد داشت. بهتر است بههوش باشیم، فریب دشمنان و فرصتطلبان را نخوریم. ما امروز به پیروزی رسیدهایم، به حفظ و آرامش و امنیت و وحدت ملی نیاز مبرم داریم، وگرنه همهی زحمات، مبارزات و خون شهیدان هدر خواهد رفت… ».
خلاصه، سخنرانی پرشوری با الهام از اوضاع جاری به این مضمون ایراد کردم و مردم آرام شدند؛ اما گروههای کمونیستی، مجاهدین، فداییها و افراد فرصتطلب دیگری که بعدها سر از حزب خلق مسلمان درآوردند، شروع به سروصدا کردند و وضع آرامشده را به هرجومرج کشاندند. آنگاه زنی جوان، جسور و زبانآوری را که ظاهراً از چریکهای فدائی خلق بود، بالای سر خود بلند کردند! آن زن شروع کرد به دادوبیداد و تحریک مردم و گروههای کمونیستی خودشان؛ با تمام پررویی و با صدای بلندی گفت:
«ای رفقا، دوستان و مردم عزیز! حرفهای این آقا همه بیجاست! اینها میخواهند وضع را به نفع رژیم شاه حفظ کنند، گول این حرفها را نخورید! ما باید خودمان ارتش را در اختیار بگیریم و آن جنایتکاران آدمکش و ضدخلق را از پادگان بیرون بیندازیم. اسلحه مال مردم است، باید در دست مردم و فرزندان شجاع مردم و دست خودمان باشد تا دشمنان از آن در کشتن خلق و فرزندان قهرمان خلق سوءاستفاده نکنند!…».
آن زن سخنانی قریب به این مضمون و با الفاظ بسیار تحریکآمیز گفت و وضع به هم خورد، به طوری که دیگر قابل کنترل نبود… گروههای مزبور از در و دیوار به داخل پادگان ریختند. بسیاری از جوانان و مردم عادی و انقلابی و ضدانقلاب هم در بین آنها بودند و من بعضیها را میشناختم و الآن هم میشناسم، بعضیها الآن هم در برخی از ادارات مشغول به کارند! بدینگونه اسلحه به دست مردم افتاد! همان سلاحها بعدها در اختیار مجاهدین خلق، فدائیها و حزب خلق مسلمان قرار گرفت. رک نقش دانشگاه تبریز در انقلاب اسلامی ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 18بهمن 1389
[5] کیهان ، 27بهمن 1357، صفحه 3
[6] اطلاعات، 28بهمن 1357، صفحه 2
[7] صحیفه امام ، جلد 6، صفحه 144















